ناوردگاه

لغت نامه دهخدا

ناوردگاه. [ وَ ] ( اِ مرکب ) جنگ گاه. ( برهان قاطع ) ( از بهار عجم ). جای جنگ. محل پیکار. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). آوردگاه. ( انجمن آرا ). رزمگاه. میدان جنگ. ( ناظم الاطباء ). دشت کین. دشت نبرد. آوردگه. رزمگه. میدان رزم:
دو لشکر بهم کینه خواه آمدند
دلیران ناوردگاه آمدند.اسدی. || جولانگاه. جولانگه:
ناوردگاه سازد میدان مدح تو
هر کس که او سوار کمال و هنر شود.مسعودسعد.او را چو در نبرد برانگیزد
ناوردگاه چرخ کیان باشد.مسعودسعد.

فرهنگ معین

( ~. ) (اِمر. ) رزمگاه و میدان جنگ.

فرهنگ عمید

میدان جنگ، جای نبرد و زدوخورد.

ویکی واژه

رزمگاه و میدان جنگ.

جمله سازی با ناوردگاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو ترگی مه و گرد او شاد ورد چو ناوردگاه یلی در نبرد

💡 چو بینند تیر و سنانت بدانسان ز ناوردگاه تو گردند هارب

💡 شهید یار به ناوردگاه یار اولی همین وصیت پروانه ز چراغ شنو

💡 در این ناوردگاه آن به که پوشی ز دانش مغفر و از صبر جوشن

💡 دگر باره هندی چو شیر سیاه درافکند ختلی به ناوردگاه

💡 به شکل چنبر ناوردگاه سازد وگر بخواهی بیرون جهد ز چنبر

حقه یعنی چه؟
حقه یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز