نان پختن
لغت نامه دهخدا
نان پختن. [ پ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) نان ساختن. ( ناظم الاطباء ). اختباز. خبز. ( تاج المصادر بیهقی ).
- نان خود را پختن؛ کار خود را بسامان کردن. بار خود را بستن:
خویش را موزون و چست و سخته کن
ز آب دیده نان خود را پخته کن.مولوی.- نان کسی پخته بودن یا پخته شدن؛ آماده و فراهم بودن اسباب کار و معاش او. مهیا شدن موجبات رفاه و آسایش وی:
هر جا که در نواحی کرمانشهان ددی است
نانش بپخته از جگر خصم خام تست.مجیر.به همه جای نان من پخته ست
به همه جوی آب من رانده ست.خاقانی.پخته شد نان جهانداری تو
طمع خصم سراسر خام است.ظهیر.سپهر نان مرا پخته داشت چون خورشید
اگر چو ماه به قرصی مدار داشتمی.ظهیر.ای خداوندی که اندر خشک سال قحط جود
پخته شد از آب انعام تو نان گرسنه.کمال اسماعیل.ز کلک تیره تو روشن است آب علوم
زتاب خاطر تو پخته گشت نان سخن.کمال اسماعیل.چون نان ملک ز آتش بأس تو پخته شد
در آب عجز کار حسود تو خام شد.( از عقدالعلی ).بنزد بخت نشد نان هیچکس پخته
که تا نکرد ز خون عدوت خاک خمیر.رضی الدین نیشابوری.برِ اقبال نانش پخته گر بود
کنون شد از دل دشمن کبابش.رضی الدین.|| توطئه کردن و نقشه کشیدن به زیان کسی: نانی برایش میپزم که حظ کند!
فرهنگ معین
(پُ تَ ) (مص م. ) ۱ - نان ساختن. ۲ - توطئه کردن.
فرهنگ فارسی
(مصدر ) ۱ - پختن وتهیه کردن نان.۲ - توطئه کردن ضدکسی سبب مسئولیت کسی شدن واو را گناهکار قلمداد کردن: نانی برایش میپزم که حظ کند.
ویکی واژه
نان ساختن.
توطئه کردن.
جمله سازی با نان پختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بصحرای فنا در دیگ سودا خیال آب و نان پختن ز خامی است
💡 بوی خوش نان پختن در دهکدههای کوچک روستایی، همیشه یادآور آرامش، سنتهای قدیمی و گرمای خانواده در صبحهای زود و خنک فصل پاییز و زمستان است.
💡 مادربزرگ با عشق و مهربانی در آشپزخانه مشغول نان پختن بود که این کار باعث میشد تمام اعضای خانواده برای چشیدن آن طعم لذیذ دور هم جمع شوند.
💡 در بسیاری از فرهنگهای سنتی، مراسم نان پختن به صورت گروهی توسط زنان روستا، فرصتی ارزشمند برای تبادل اخبار و تقویت روابط اجتماعی میان همسایگان فراهم میآورد.