نان دانی. ( اِ مرکب ) جای نان. صندوق یا سبدی که در آن نان نهند. دیگ یا گنجه جای نان. جای نگه داشتن نان. ظرفی که نان در آن نگه دارند. || محل ارتزاق. وسیله اعاشه. راه معاش. ممر رزق. آنجا یا آن وسیله که از آن کسب رزق کنند: آزادی ناندانی عده کثیری شده است. ( یادداشت مؤلف ). منبر و مسجد ناندانی ملا حسن است. || مجازاً، شکم. معده.
- امثال:
همه جا سست و مُست است ناندانیم درست است.
(اِمر. ) ۱ - (عا. ) محلِ درآمد و کسب و کار. ۲ - مجازاً: شکم، معده.
(عا.)
محلِ درآمد و کسب و کار.
مجازاً: شکم، معده.
💡 آنی تو که حال ناتوانان دانی احوال درون خسته جانان دانی
💡 تو چنان دانی که هستی با بزرگان هم عنان باش تا زین جای فانی پای آری در رکاب
💡 ز معشوق تو گوید نقشِ تو راز چنان دانی که آن دم کرد آغاز
💡 از آنرو هر چه در علمت عیان نیست چنان دانی که اصلا در جهان نیست
💡 ور چنان دانی ترا روز قیامت از خدای از پی خون چو من عاشق جزایی نیست هست
💡 تو چنان دانی که این بازار عشق هست چون بازار بغداد ودمشق