نامردی

نامردی به معنای رفتار ناپسند و نادرست است که نشان‌دهنده عدم صداقت و وفاداری فرد به اصول اخلاقی و انسانی می‌باشد. این واژه در فرهنگ ما به عنوان نمادی از رفتارهایی شناخته می‌شود که به دیگران آسیب می‌زند و موجب بی‌اعتمادی می‌شود. نامردی نه تنها در روابط شخصی، بلکه در محیط‌های اجتماعی و حرفه‌ای نیز می‌تواند تأثیرات منفی زیادی بر جای بگذارد. افراد نامرد معمولاً به دنبال منافع شخصی خود هستند و در این مسیر به دیگران آسیب می‌زنند. این رفتارها می‌توانند شامل دروغ‌گویی، خیانت و بی‌احترامی به حقوق دیگران باشند. در نتیجه، نامردی به عنوان یک ویژگی منفی در شخصیت انسان، باید مورد بررسی و نقد قرار گیرد تا به عنوان یک جامعه، به سمت رفتارهای اخلاقی و انسانی حرکت کنیم. ارتقاء آگاهی و آموزش درباره ارزش‌های انسانی می‌تواند به کاهش رفتارهای نامردانه در جامعه کمک کند و فضایی سالم‌تر برای تعاملات انسانی فراهم آورد.

لغت نامه دهخدا

نامردی. [ م َ ] ( حامص مرکب ) پستی. حقارت. ( ناظم الاطباء ). فرومایگی. دنائت. || بی حمیتی. بی غیرتی. بی مروتی. بی رگی. بی تعصبی. ناجوانمردی:
ز نامردی و خواب ایرانیان
برآشفت رستم چو شیر ژیان.فردوسی.نشاندند حرم ها را [ حرم سلطان محمد محمودغزنوی را هنگام بردن به قلعه مندیش ] در عماری ها... و بسیاری نامردی رفت در معنی تفتیش و زشت گفتندی. ( تاریخ بیهقی ص 67 ).
ای بدل کرده دین به نامردی
چند از این نان و چند از این خوردی.سنائی.گفت هیهات خون خود خوردی
این چه نااهلی است و نامردی.سعدی.از آن بی حمیت بباید گریخت
که نامردیش آب مردم بریخت.سعدی. || جبن. ترس. ( ناظم الاطباء ). دلیری و مردانگی نداشتن:
در حلقه کارزار جان دادن
بهتر که گریختن به نامردی.سعدی.|| عنن. نزدیکی با زن نتوانستن. ( ناظم الاطباء ). عَنانة. عنینه. تعنینة. ( از منتهی الارب ). مردی نداشتن. از انجام دادن وظایف شوهری و زناشوئی عاجز بودن.

فرهنگ عمید

۱. پستی و فرومایگی: در حلقهٴ کارزار جان دادن / بهتر که گریختن به نامردی (سعدی۲: ۵۶۲ ).
۲. [قدیمی] ترسو بودن.

فرهنگ فارسی

۱ - مردنبودن.۲ - ازعهده مباشرت بازنان برنیامدن.۳ - بی مروتی.۴ - بی حمیتی بی تعصبی:[ نشاندندحرمهارادرعماری ها... وبسیار نامردی رفت درمعنی تفتیش وزشت گفتندی...] ۵- ترسو بودن بزدلی: در حلقه کارزار جان دادن بهترکه گریختن بنامردی. ( سعدی ) مقابل مردی.

جملاتی از کلمه نامردی

تو به نامردی این ره دین را جمله کردی خراب آیین را
آه سحر و ناله به جایی نرسید طالع پستی و دهر نامردی کرد
کس در قدم نگار دلبندش گر جان ندهد بوی ز نامردی