لغت نامه دهخدا
نافرهخته. [ ف َ هَِ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) ادب ناگرفته. غیرمتأدب. ادب نادیده. تعلیم نیافته. ریاضت ندیده. ناآموخته: ربض؛ شتر نافرهخته. ( السامی فی الاسامی ). || مردم بی ادب و زشت روی باشد. ( برهان ). بی ادب. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). زشت. بدخو. گستاخ. ( از ناظم الاطباء ). زشتخو. بی تربیت. بدمنش:
زشت و نافرهخته و نابخردی
آدمی رویی و در باطن ددی.طیان ( از آنندراج ).|| صاحب برهان قاطع به معنی بی ادبی و زشت رویی نیز آورده است اما بر اساسی نیست و معنی مذکور با نافرهختگی متناسب است. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ).