ناعی

لغت نامه دهخدا

ناعی. ( ع ص ) خبردهنده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). خبر مرگ کسی را دهنده. ( ناظم الاطباء ).آنکه خبر مرگ می آورد. ( از اقرب الموارد ). ناقل خبر مرگ. آنکه خبر مرگ کسی را آرد ج، نعاء: و هرکجا داعی ناعی و رفیقی رقیقی شده. ( جهانگشای جوینی ). گوش ها در آن غوغا از ناله و فریاد و نوحه و بیدادقاری و باکی و ناعی و شاکی موقور. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 451 ). || مشیع. ( معجم متن اللغة ).

فرهنگ معین

[ ع. ] (اِفا. ) ۱ - آن که خبر مرگ کسی را آورده، خبر مرگ دهنده. ۲ - خبر بد دهنده.

فرهنگ عمید

۱. خبر مرگ دهنده.
۲. خبر بددهنده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - آنکه خبر مرگ کسی را آورد خبر مرگ دهنده: [ گوشها در آن غوغااز ناله و فریاد و نوحه و بیداد قاری و باکی و ناعی و شاکی موقور...] ۲ - خبر بد دهنده:[ داعی اضطراب آیت تلک امه قد خلت برسرکارخوانده وناعی انقلاب هذه دوله قد تولت ندا در داده ]

جمله سازی با ناعی

💡 یا ناعیا بکسوف الشّمس و القمر بشّرت بالنّقص و التّسوید و الکدر

💡 زین باغ مجو بهره که هر میوه که چینند بی آبی ایام مکیده است و قناعی است

💡 ای بزرگی که حسن رای تو را هر زمان بر من اصطناعی نوست

💡 میان ما و غم دوست در خروج و دخول به جان دوست اگر هیچ امتناعی هست

💡 وصال تو وبخت فیّاضِ بیدل بلی ممکن است، امتناعی ندارد

💡 هدف ارتباطات اقناعی باید از آلودگی‌ها پاک بوده و از خلوص بهره‌مند باشد.