لغت نامه دهخدا
ناسالم. [ ل ِ ] ( ص مرکب ) مقابل سالم. بیمار. ناتندرست. مریض. رنجور. علیل. دردمند. || ناسازگار. ناملایم. نامعتدل. || آلوده. مخالف بهداشت: هوای ناسالم. || ناتو. ناقلا. نادرست. نابکار. ماجراجو. ناملایم. آشوب طلب. شرانگیز.
ناسالم. [ ل ِ ] ( ص مرکب ) مقابل سالم. بیمار. ناتندرست. مریض. رنجور. علیل. دردمند. || ناسازگار. ناملایم. نامعتدل. || آلوده. مخالف بهداشت: هوای ناسالم. || ناتو. ناقلا. نادرست. نابکار. ماجراجو. ناملایم. آشوب طلب. شرانگیز.
(لِ ) [ فا - ع. ] (ص. ) ۱ - دارای عیب. ۲ - بیمار. ۳ - مخالف بهداشت.
( صفت ) ۱ - دارای عیب. ۲ - ناتندرست بیمار. ۳ - ناسازگارناملایم.۴ - مخالف بهداشت مضر:[ هوای ناسالم ] ۵- ناقلانابکار آشوب طلب.
دارای عیب.
بیمار.
مخالف بهداشت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ور تو سالم بودهای، این کار ناسالم چه بود؟ تودهای محکوم امر و آمری حاکم چه بود؟
💡 شاخص کیفیت آلودگی هوا در حال حاضر به عدد ۱۰۳ رسید که این شرایط برای گروههای حساس مانند بیماران قلبی و کودکان،... هوای ناسالم است.
💡 در حالتهای ناسالم، خطا میتواند به چهارمین رقم اصلیِ نتیجه برسد گرچه این اتفاق نادر است. معمولاً خطا به نُهمین یا دهمین رقم اصلی محدود میشود.
💡 نسبت کیفیت = تعداد تولید قطعات سالم تقسیم بر کل قطعات تولید شده اعم از سالم و ناسالم