ناساخته

لغت نامه دهخدا

ناساخته. [ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نابسیجیده. بی تهیه. بی ساز و برگ. ناآماده:
ولیکن بدینگونه ناساخته
گر آیم دمان گردن افراخته.فردوسی.ناساخته رحلت باید کرد. ( کلیله و دمنه ). پیوسته چنان نشین که گویی دشمن بر در است تا اگر ناگه از در درآید ناساخته نباشی. ( مجالس سعدی ). || ناتمام. نامهیا. ناقص. کامل و تمام و مهیا نشده: صاحب غازی و دیگران کارها بجد پیش گرفتند و آنچه ناساخته بود بتمامی بساختند. ( تاریخ بیهقی ص 34 ). || غافل. بی فکر و اندیشه. بی پروا. ( ناظم الاطباء ). || نساخته:
همی گفت ناساخته خانه را
چرا ساختم رزم بیگانه را.فردوسی.

فرهنگ معین

(تِ ) (ص مف. ) ۱ - ساخته نشده. ۲ - آماده نشده. ۳ - برقرار نشده. ۴ - ناآراسته ۵ - مجهز نشده، بی سلاح.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - بنانشده.۲ - آماده نشده. ۳ -ابداع نشده.۴ - قرار ناداده. ۵- منعقد نشده. ۶- آراسته نشده. ۷- انتظام نیافته. ۸- مجهز نشده نابسیجیده بی سازوبرگ: و لیکن بدین گونه ناساخته گر آیم دمان گردن افراخته... ( شا.لغ. )

ویکی واژه

ساخته نشده.
آماده نشده.
برقرار نشده.
ناآراسته
مجهز نشده، بی سلاح.

جمله سازی با ناساخته

💡 از صول توأم چه سود گر خویشم ناساخته بی‌خبر نمی‌آیی

💡 زر ندارم با تو کارم زان قبل ناساخته‌ست کاشکی زر دارمی تا کار چون زر دارمی

💡 ای طبع تو ناساخته با ملت تازی فردات بسوزند گر امروز نسازی

💡 ولیکن برین گونه ناساخته بیایم دمان گردن افراخته

💡 ماهرویا در جهان آوازهٔ آواز تست کارهای عاشقان ناساخته از ساز تست

💡 سجده غفلت من قبله نما ساخته است کار ناساخته ام را چو خدا ساخته است

میزر یعنی چه؟
میزر یعنی چه؟
شاوار یعنی چه؟
شاوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز