لغت نامه دهخدا
نازپرورده. [ پ َ وَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نازپرور. نازپرورد. رجوع به نازپرورد شود:
نازپرورده هزار نیاز
پرده رمز برگرفت از راز.نظامی.چو شد نازپرورده آن شاخ سرو
خرامنده شد چون خرامان تذرو.نظامی.
نازپرورده. [ پ َ وَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نازپرور. نازپرورد. رجوع به نازپرورد شود:
نازپرورده هزار نیاز
پرده رمز برگرفت از راز.نظامی.چو شد نازپرورده آن شاخ سرو
خرامنده شد چون خرامان تذرو.نظامی.
(پَ وَ دِ ) (ص مف. ) کسی که در رفاه و آسایش پرورش یافته.
آن که در رفاه و نازونعمت پرورش یافته.
( صفت ) نازپرورد: ناز پرورده هزار نیاز پرده رمز برگرفت از راز. ( نظامی )
کسی که در رفاه و آسایش پرورش یافته.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر بر دارم ز پیش دل پردهٔ عشق بینند دلی به نازپروردهٔ عشق
💡 دختر خسرو شاهنشه دیرین بودم نازپرورده در دامن شیرین بودم
💡 نازپرورده تنی را که چون جان داشت نبی به جهان زینت آغوش رسول عربی
💡 منم بنده این مهربان بنده را گشادهدل و نازپرورده را
💡 بس که نشو و نما با پدر کرده ود روی دامان او نازپرورده بود