لغت نامه دهخدا
نارنج بن.[ رِ ب ُ ] ( اِخ ) از دهات دهستان حومه بخش رامسر شهرستان شهسوار و در یکهزار و پانصد گزی شمال غربی رامسر کنار جاده شوسه رامسر به رودسر در دشت معتدل مرطوب مالاریاخیزی واقع است و 660 تن سکنه دارد و فارسی را به لهجه گیلکی تکلم می کنند. آبش از رودخانه صفارود و محصولش برنج و مرکبات و چای است. مردمش به زراعت مشغولند. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3 ص 299 ).
نارنج بن.[ رِ ب ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش لنگرود شهرستان لاهیجان در 14هزارگزی جنوب لاهیجان و 2هزارگزی بجارپس قرار دارد. جلگه است و هوائی معتدل و مرطوب و مالاریائی دارد. سکنه آن دویست نفرند و فارسی را به لهجه گیلکی تکلم می کنند. آب آن از چشمه سار محلی تأمین می شود. محصول عمده اش لبنیات و پشم است و شغل مردانش گله داری و صنعت دستی زنانش شال بافی است. راه مالرو دارد. در فصل تابستان عده ای از سکنه برای تهیه علوفه گله های خود به ییلاق سمام می روند و پائیز مراجعت می کنند. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2 ص 301 ).