لغت نامه دهخدا
نابیوس. [ ب َ ] ( ق مرکب ) ناگهان. فجاءة. بغتةً. ( مقدمه جهانگشای جوینی ). رجوع به بیوسیدن و نابیوسان شود.
نابیوس. [ ب َ ] ( ق مرکب ) ناگهان. فجاءة. بغتةً. ( مقدمه جهانگشای جوینی ). رجوع به بیوسیدن و نابیوسان شود.
(ق. ) غیر منتظره، ناگهان.
غیر منتظره، ناگهان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نابیوسان ز بخت و طالع من به تقاضای آن فرستادست
💡 لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا ایشان را است که نیکویی کردند، الْحُسْنی نیکوتر از آنچه ایشان کردند، وَ زِیادَةٌ و نیز افزونی از ناخواسته و نابیوسیده، وَ لا یَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ و بران رویهای ایشان نه نشیند، قَتَرٌ وَ لا ذِلَّةٌ گردی و نه خواری، أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیها خالِدُونَ. (۲۶) ایشانند بهشتیان، جاویدان در آن.
💡 بر آمد یکی نابیوسان نبرد که دریا همه خون شد دشت گرد
💡 و روا بود که این کرامت به معنی استجابت دعوات بود به حصول امور موهوم اندر زمان تکلیف، و روا بود که قطع بسیاری از مسافت بود اندر ساعتی، و روا بود که پدید آمدن طعامی بود از جایگاهی نابیوس، و روا بود که اشراف بود اندر اندیشههای خلایق و مانند این.