ناامید شدن

لغت نامه دهخدا

ناامید شدن. [ اُ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) دست شستن. سرخوردن. امید بریدن. قنوط. خیبت. اِتئاس. نومید شدن. یأس. استیآس. اَیس. اِبلاس. مأیوس شدن:
تنش تیره و روی و مویش سپید
چو دیدش دل سام شد ناامید.فردوسی.بیامد بنزدیک پیل سپید
شهنشاه چین شد ز جان ناامید.فردوسی.چنین پاسخش داد دیو سپید
که از روزگاران مشو ناامید.فردوسی.موی سپید چیست ندانی نشان مرگ
زیرا که هر که دید ز خود ناامید شد.جمال الدین اصفهانی.

فرهنگ فارسی

دست شستن. سر خوردن.

ویکی واژه

disperarsi

جمله سازی با ناامید شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و‌آن سرانجام ناامید شدن گه سیاه و گهی سپید شدن

💡 ناامید شدند. آخر بعد از ناامیدی قارورهٔ شیخ بدو فرستادند و از او علاج خواستند بر نام غیری.

اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز