کلمهی «مکتوب» در فارسی به معنای چیزی است که نوشته شده باشد و معمولاً به نامه، نوشته یا متن رسمی و ثبتشده اشاره دارد. این واژه از ریشهی عربی «کتب» گرفته شده و به معنای نوشتن است، و با تغییر شکل آن به صورت مفعولی، به معنای «چیزی که نوشته شده» درمیآید. مکتوب میتواند شامل نامههای اداری، پیامهای رسمی، یادداشتها، یا هر متن ثبتشدهای باشد که قصد انتقال اطلاعات یا دستور دارد. در متون دینی و تاریخی، این واژه گاهی به نوشتههای الهی یا پیامهای نوشتهشده توسط پیامبران نیز اطلاق شده است. مکتوب معمولاً به عنوان سند رسمی یا مدرکی قابل استناد در امور قانونی، اداری و آموزشی استفاده میشود و اهمیت آن به دلیل ثابت بودن و قابلیت رجوع به نوشته است. در مکالمات روزمره، وقتی کسی میگوید «این موضوع مکتوب شد»، یعنی آن را ثبت و رسمی کرده است. این واژه با اصطلاحاتی مانند نامه، نوشتار، سند و نوشته هممعنی است، اما بار رسمی و قانونی بیشتری دارد.
مکتوب
لغت نامه دهخدا
مکتوب. [ م َ ] ( ع ص، اِ ) نبشته. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). نوشته. ( آنندراج ). نوشته. نوشته شده. مزبور. مرقوم. مقابل ملفوظ. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): الذین یتبعون الرسول النبی الامی الذی یجدونه مکتوباً عندهم فی التوریة و الانجیل. ( قرآن 157/7 ). هرچه او گوید در حساب عقل محسوب باشد و در کتاب دانش مکتوب. ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 148 ). مراد از نزول قرآن تحصیل سیرت خوب است نه ترتیل سوره مکتوب. ( گلستان ) مکتوب است در انجیل که یا ابن آدم اذکرنی حین تغضب اذکرک حین اغضب. ( مصباح الهدایه چ همایی ص 356 ).
کار امسال به رونق ز تو هم پار شده ست
زانکه مکتوب قضا رأی تو کرده است زبر.ابن یمین. || نامه. ( منتهی الارب ). نامه که از یکی به دیگری فرستاده شود. ج، مکاتیب. ( از اقرب الموارد ). نامه و مراسله. ( از ناظم الاطباء ). نامه و غنچه از تشبیهات اوست. ( آنندراج ). رقعه. کتاب. قصه. ( یادداشت به خطمرحوم دهخدا ): مکتوبی از صاحب ودیعت بدان شخص رسید. ( مصباح الهدایه چ همایی ص 253 ).
من کز پیام عام تو یک گل نچیده ام
دستم کجا به غنچه مکتوب می رسد.صائب ( از آنندراج ).|| دوخته. || فراهم آمده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) ۱ - نوشته شده. ۲ - نامه، مراسله. ج. مکاتیب.
فرهنگ عمید
۱. نوشته شده.
۲. (اسم ) [قدیمی] نامه.
فرهنگ فارسی
نوشته شده، نامه، مکاتیب جمع
۱ - ( اسم ) نوشته شده نوشته: [ هر چه او گوید در حساب عقل محسوب باشد و در کتاب دانش مکتوب. ] ( مرزبان نامه. تهران چا. ۱ص ۲ ) ۱۴۸ - ( اسم ) نامه مراسله جمع: مکاتیب
ویکی واژه
نوشته شده.
نامه، مراسله.
مکاتیب.
جمله سازی با مکتوب
💡 می توان یافت ز عنوان که چه در مکتوب است پا منه بر در آن خانه که دربان دارد
💡 با خون دل غبار خطش را سرشته ایم مکتوب تازه ای به محبت نوشته ایم
💡 عقده مکتوب ما را از گشادن بهره نیست این گره بیهوده بر بال کبوتر می زنم
💡 خامه دایم از زبان خویش زحمت می کشد بی زبان با خوبرویان حرف زن، مکتوب باش
💡 چو نامه تو گشایم شود پر آبم چشم به هیچ رو نتوانم که خوانم آن مکتوب
💡 مکتوب من به خدمت جانان که میبرد برگ خزان رسیده به بستان که میبرد