موهومات

لغت نامه دهخدا

موهومات. [ م َ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ موهومة. چیزهای موهوم که وجود خارجی ندارند. ( ناظم الاطباء ). || خرافات. عقاید خرافی. اعتقادات خرافی و باطل و بی اساس. انیاب اغوال. فسونها.نیش غولها. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به موهوم شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع موهومه ( موهوم ). ۱ - بوهم در آمده ها. ۲ - خرافات.

جمله سازی با موهومات

💡 دفتری پر کنی ز موهومات که منم شاعر سخن پرداز

💡 یک قدم بر فرق موهومات نه ره بدلبر جان ما بسیار نیست

💡 آنچه عقل تو در آن ها مات است تو بمیری همه موهومات است