مهالک

لغت نامه دهخدا

مهالک. [ م َ ل ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مَهْلَکة و مَهْلِکة و مَهْلُکة. دشتها و بیابانها. ( از منتهی الارب ). بیابانها. ( از اقرب الموارد ). || جاهای هولناک و خطرناک. ( ناظم الاطباء ). مواضع هلاک. ( از اقرب الموارد ). جاهای هلاک. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ): چون چیپال آن حال مشاهدت کرد و ممالک خویش به کلی مهالک یافت... سرآسیمه و متحیر گشت. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 40 ). خدای تعالی ذات شریف و نفس نفیس او از آفت آن مسافت و مهالک آن مسالک نگاه داشت. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 288 ).

فرهنگ معین

(مَ لِ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ مهلکه.

فرهنگ عمید

= مهلکه

فرهنگ فارسی

جمع مهلکه
( اسم ) جمع مهلکه: ۱ - جایهای هلاکت: [ و مهاجات شعرائ را از اسباب مهالک ممالک سالفه و امم ماضیه شمرده اند. ] ۲ - بیابانها: [ و مسالک و ممالک امن گشاده داریم تا تجار فارغ و ایمن شد و آمدی می نمایند. ] ۳ - میدانهای جنگ.

ویکی واژه

جِ مهلکه.

جمله سازی با مهالک

💡 اگر رحمت نمی آورد سردار خلاصم زان مهالک بود دشوار

💡 ز فضلت مهالک ریاض تنعم ز عدلت مفازات دارالامان‌ها

💡 در مهالک همه رفتار سکندر جسته در ممالک همه رفتار سلیمان کرده

💡 گر گریزان گشت، سالک نیست او در مهالک، غیر هالک نیست او

💡 به پهن‌دشت مهالک چنان بتازم رخش که بانگ مهلاً مهلاً برآید از جانم

💡 ما ترک سر و جان بره عشق تو گفتیم ناصح چه شود در رهش ار هست مهالک

فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز