منکرات. [ م ُ ک َ ] ( ع ص، اِ ) چیزهای نامطبوع و نامشروع و ناراست و ناحق. ( ناظم الاطباء ). ج ِ مُنکَر: از ایذاء مردمان و دوستی دنیا و جادویی و دیگر منکرات پرهیز واجب دیدم. ( کلیله و دمنه ). رجوع به منکر شود.
- منکرات الموت؛ شدائد و سختیهای مرگ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
(مُ کَ ) [ ع. ] (اِ. ) کارها و چیزهای ناشایست و ناپسند.
( اسم ) جمع منکره ( منکر ): [ هرچ آن روز میان شما از مقاولات و مفاوضات رفت جمله شنیدم و بر منکرات کلام چون تو معروفی منکر میشدم... ] ( مرزبان نامه. ۱۳۱۷.ص ۲۷۱ )
کارها و چیزهای ناشایست و ناپسند.
افرادی که مهمان مونث به خانه شان می آید با صدای بلند میخوانند و گیتار میزنند.
💡 گاه بود که عاشق از کثرت درد و قوت از عاج در بیابان هوا شود و سرگردان گردد تا به حدی که عشق را منکر شود و آن را منکری داند از منکرات و ترک آن را موجب قربت شناسد. عشق گوید که این هوس است اگرچه نفس قالَ اِنی تُبتُ الان.. آن توبه چون ایمان باس کفار بی اصل همانا این هوس از ولایت دل زاید به مدد هواء حس نفس اماره که با او گوید:
💡 و انی الاستقامة والتوقی لقلب بعد شرب المنکرات؟!
💡 با دشمنان معاشر و مشغول منکرات با دوستان بخدعه و با خود بحیلتیم
💡 و مخفی نماند که آنچه ذکر شد شرایط و آداب آن کسی بود که امر به معروف و نهی از منکر می نماید و اما کسی را که باید امر و نهی کرد شرط او در غالب آن است که عاقل و بالغ باشد بلی: در بعضی از منکرات این شرط نیست، چون اگر کسی طفل یا دیوانه را ببیند که شراب می خورد بر او واجب است که شراب را بریزد و او را منع کند.
💡 در کتاب حق بخوان تنهی الصلوة للمصلی عن جمیع المنکرات