لغت نامه دهخدا
منظمی. [ م ُ ن َظْ ظَ ]( حامص ) منظم بودن. مرتب بودن. بسامانی:
چون غرفات هشت خلد، نه درت از مرتبی
چون طبقات نه فلک، شش سویت از منظمی.( از ترجمه محاسن اصفهان ص 132 ).
منظمی. [ م ُ ن َظْ ظَ ]( حامص ) منظم بودن. مرتب بودن. بسامانی:
چون غرفات هشت خلد، نه درت از مرتبی
چون طبقات نه فلک، شش سویت از منظمی.( از ترجمه محاسن اصفهان ص 132 ).
منظم بودن. مرتب بودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شعب محلی برای نمایندگی اعضای اتحادیه از یک منطقه جغرافیایی، شرکت یا بخش تجاری خاص سازماندهی میشوند. اتحادیههای محلی دارای ارگانهای حاکمیتی خود هستند که منافع اتحادیه ملی را نمایندگی میکنند و در عین حال به خواستههای انتخابکنندگان خود پاسخ میدهند و جلسات منظمی را برای اعضا سازماندهی میکنند. شعب محلی نیز ممکن است به شورای تجارت محلی وابسته باشند.
💡 اولین هواپیما در سال ۱۳۰۴ در این فرودگاه به زمین نشست. پس از انقلاب ۱۳۵۷ هیچگاه پروازهای منظمی در این فرودگاه صورت نگرفته و در برخی مواقع این فرودگاه به صورت کامل تعطیل شدهاست. خطوط هوایی فعال در فرودگاه خرمآباد، خط هوایی خرمآباد، فرودگاه مهرآباد و خط هوایی خرمآباد، فرودگاه بینالمللی شهید هاشمینژاد مشهد است.
💡 او همچنین، در سال ۱۷۸۱، یک فرمول برای قانون امکان خطا (اصطلاحی که لاگرانژ سال ۱۷۷۴ مورد استفاده قرار داد) ارائه کرد، اما به معادلات منظمی منجر نشد.
💡 از سوی دیگر، توانایی درک و طراحیِ الگوریتمهای حل و تقسیم هنری است که کسب مهارت در آن زمان زیادی میطلبد. به هنگام اثبات یک قضیه به کمک استقرا، غالباً نیازمند آنیم که به منظور دستیابی به یک روند بازگشتی، مسئلهٔ اصلی را با یک مسئلهٔ عمومیتر یا پیچیدهتر جایگزین کنیم، و این در حالی است که روش منظمی برای یافتن تعمیم مناسب وجود ندارد.
💡 این قمر به گروه کارمه تعلق دارد که قمرهای نامنظمی دارد که با حرکت مخالف گرد و فاصله بین ۲۳ و ۲۴ گیگا متر و انحراف ۱۶۵درجه بدور مشتری میچرخند.