منحط. [ م ُ ح َطط ] ( ع ص ) انحطاطیافته. انحطاطیابنده. پست شونده. پست شده. به زیر آمده. ( یادداشت مرحوم دهخدا ): از مرتبه خویش منحط شود و به مراتب بهایم رسد یا فروتر از آن آید. ( اخلاق ناصری ). || دوش نیکو. ( منتهی الارب ): منکب منحط؛ دوش بهترین دوشها. ( ناظم الاطباء ). منکب منحط؛ ای لطیف متناسب. ( محیطالمحیط ). المنحط من المناکب، المستقل الذی لیس بمرتفع و لامستقل، و هو احسنها. ( معجم متن اللغة ). || فرودآمده در منزل. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). || کم بهاشده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از ذیل اقرب الموارد ). || شتری که به کشیدن مهار سوی نشیب رود و یا به شتاب رود. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ).
(مُ حَ طّ ) [ ع. ] ۱ - (ص. ) انحطاط یابنده، پست شونده. ۲ - (ص. ) پست، پایین.
دارای انحطاط، پست شده، پایین آمده، پست، پایین.
انحطاط پیداکرده، پست شده، پایین آمده
۱ - ( اسم صفت ) انحطاط یابنده پست شونده. ۲ - کم شونده. ۳ - ( صفت ) پست پایین: [ فکر منحط ].
انحطاط یابنده، پست شونده.
پست، پایین.
💡 اسکار وایلد در آغاز دههٔ ۱۸۹۰ باورهای خود پیرامون برتری هنر را در مجموعهای از دیالوگها و مقالات تصحیح کرد و از تمهای انحطاط، ریا و زیبایی در تنها رمانش با عنوان تصویر دوریان گری (۱۸۹۰) استفاده کرد. این اثر به سرعت از سوی منتقدان موصوف به منحط شد زیرا تمثیلات زیادی به همجنسگرایی داشت.
💡 در سال ۱۹۳۰–۱۹۴۰ نازی کارهای مونک را هنر منحط نامید در کنار پیکاسو و پل کله و ماتیس، گوگن و بسیاری از هنرمندان مدرن. آنها ۸۲ اثر از آثارش را از موزههای آلمان جمعآوری کردند.
💡 هیتلر بر این باور بود که ملت آلمان ضعیف، و با ژنهای تباه آلوده شدهاست؛ آن هم با تزریق عناصری منحط در جریان خون آن.