مملکتی

مترادف‌ها

کشوری، ملی

متضادها

شخصی، فردی

لغت نامه دهخدا

مملکتی. [ م َ ل َ / ل ِ ک َ ] ( ص نسبی ) منسوب به مملکت. متعلق و مربوط به مملکت: امور مملکتی؛ کارهای مربوط به کشور.

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به مملکت: [ امور مملکتی. ]

جمله سازی با مملکتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بودجه دولت سندی است که معاملات دخل و خرج مملکتی برای مدت معینی در آن پیش‌بینی و تثبیت می‌گردد. مدت مزبور را سند مالیه گویند، که عبارت است از یکسال شمسی.

💡 مملکت شاه عشق جز دل درویش نیست دل بطلب کائنات مملکتی بیش نیست

💡 کرم که بی نسق اعتدال طبع تو بود همیشه مملکتی بود ضایع و مهمل

💡 زرق و سالوس تو جامی به خراسان شد فاش روی در مملکتی نه که تو را نشناسند

💡 چو شور عشق درآمد قرار عقل نماند درون مملکتی چون دو پادشا گنجد

💡 تصمیمات اتخاذ شده در این جلسه، جنبه‌های مملکتی بسیار مهمی داشتند که مستقیماً بر امنیت و رفاه تمامی شهروندان این کشور اثر می‌گذارد.

💡 دولت موظف است برای حفظ منافع مملکتی، سیاست‌های خارجی را به گونه‌ای تنظیم کند که اعتبار کشور در سطح بین‌المللی حفظ شود.

💡 هر فعالیت سیاسی که با هدف خدمت به ملت انجام شود، دارای یک ماهیت مملکتی و مسئولیت‌پذیری در برابر نسل‌های آینده است.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران