ممدوحی

لغت نامه دهخدا

ممدوحی. [ م َ ] ( حامص ) ستوده بودن. ستودگی. پسندیدگی. || ممدوح کسی بودن. مورد مدح کسی قرار داشتن. مقابل مادحی.
ممدوحی. [ م َ حی ی ] ( ص نسبی، اِ ) سکه ترکی عراقی از نقره، مساوی 24 قرش که گمان می رود منسوب به ممدوح پاشا بوده باشد. ( از نقودالعربیة ص 186 ).

فرهنگ فارسی

سکه ترکی عراقی از نقره مساوی ۲۴ قرش که گمان می رود منسوب به ممدوح پاشا بوده باشد.

ویکی واژه

ممدوحی به معنای ستایش شده.
ممدوحی یکی از القاب فامیلی در ایران است.

جمله سازی با ممدوحی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون نیست شکر لبی که بخشد بوسی یا ممدوحی که باشدم ناموسی

💡 از آن چه به که بنزدیک چون تو ممدوحی ز طبع خویش نماید حکیم سحر حلال

💡 نه هیچ راحت دیدم ز هیچ ممدوحی نه هیچ فایده بردم ز شعر و نظم سخن

💡 چون تو ممدوحی و انعام چنان مثل من مادح و اشعار چنین

💡 ولی چو نیست درین روزگار ممدوحی که مادحی را دارد به شرط خود تیمار

💡 مادح همچون تو ممدوحی رهی باید از آنک لایق مدح محمد نظم حسان یافتند

آثار یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
نجات یعنی چه؟
نجات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز