فرهنگ معین
(مُ طَ لِ یا لَ ) [ ع. مماطلة ] ۱ - (مص ل. ) معطل کردن، در انتظار نگه داشتن. ۲ - (اِمص. ) تاخیر، درنگ.
(مُ طَ لِ یا لَ ) [ ع. مماطلة ] ۱ - (مص ل. ) معطل کردن، در انتظار نگه داشتن. ۲ - (اِمص. ) تاخیر، درنگ.
۱. کاری را به تٲخیر انداختن، امروزوفردا کردن.
۲. درنگ و تٲخیر در کار.
کاری رابه تاخیرانداختن، امروزوفرداکردن، درنگ وتاخیردرکار
۱ - ( مصدر ) تاخیر کردن در کاری یا در حق کسی معطل کردن در انتظار نگه داشتن. ۲ - ( اسم ) تاخیر درنگ.
در دین و وعده یا دور افکندن
مماطلة
معطل کردن، در انتظار نگه داشتن.
تاخیر، درنگ.
💡 در نوشتن بسی مماطله رفت یک نوشتم ز صد به دشواری
💡 باما بوعده یی که نهادی وفا نمای دانی که نیست رسم کریمان مماطله