ملولی

لغت نامه دهخدا

ملولی. [ م َ ] ( حامص ) مأخوذ از تازی، ملالت و حزن و اندوه. ( ناظم الاطباء ). ملول بودن. به ستوه آمدگی. گرفتگی خاطر. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
بودم ز ملولی چو تن مردم کوهی
بودم ز خدوری چو دل مردم غافل.سنائی ( دیوان چ مصفا ص 194 ).مشتاقی به که ملولی. ( گلستان ). رجوع به ملول شود.
- ملولی کردن؛ بی تابی کردن. مضطرب شدن. دل آزرده شدن:
که چون توشه کم شد ملولی کند
وگر پر شود بوالفضولی کند.امیرخسرو.
ملولی. [ م َ ] ( اِ ) ظاهراً تحریف شده ممولی است و به معنی میمون استعمال می شود. ( فرهنگ لغات عامیانه جمال زاده ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) میمون
ظاهرا تحریف شده ممولی است و به معنی میمون استعمال می شود.

جمله سازی با ملولی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز هر چیزی ملول است آن فضولی ملولش کن خدایا از ملولی

💡 چرا گفتن بکار حق فضولی است سزای آن فضولی این ملولی است

💡 با بندگان چه جای عتابست و خشم و کین از ما اگر ملولی حاجت بجنگ نیست

💡 هیچ فضولی نبدی هیچ ملولی نبدی دانش و گولی نبدی طبل تحیات زدی

💡 جوی چشم آب روان دارد هنوز گر ملولی لب لب این جو برو

💡 چرا گفتن به کار حق فضولیست سزای آن فضولی این ملولیست

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز