مقرری

لغت نامه دهخدا

مقرری. [ م ُ ق َرْ رَ ] ( ص نسبی ) منسوب به مقرر. رجوع به مقرر شود. || ( اِ ) نوعی مواجب. راتبه. راستاد. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). در قدیم به معنی حقوق و مواجب و وظیفه بکار می رفته است. ( ترمینولوژی حقوق، تألیف جعفری لنگرودی ). قرارداد دائمی و همیشگی و مستمری و راتب. ( ناظم الاطباء ).
- مقرری اداری؛ حقوق اصلی مستخدم رسمی را گویند. ( ترمینولوژی حقوق، تألیف جعفری لنگرودی ).
- مقرری خدمت؛ حقوق اصلی مستخدم رسمی را گویند. ( ترمینولوژی حقوق، ایضاً ).

فرهنگ معین

(مُ قَ رَّ ) [ ع - فا. ] (اِ. ) ماهیانه، حقوق، مستمری.

فرهنگ عمید

وظیفۀ قراردادی و همیشگی، وظیفه، مستمری.

فرهنگ فارسی

۱ - ( صفت ) منسوب به مقرر ۲ - کاری که همه وقت اجرا شود. ۳ - ( اسم ) وظیفه ای ( نقد و جنس ) که بکارمندان افراد خدمتگزار داده شود وظیفه مستمری: [ ایام تعلیق جزئ خدمت او محسوب و مقرری مدتی را که بعلت تعلیق نگرفته دریافت خواها کرد. ] ( قانون مجازات عمومی )

جمله سازی با مقرری

💡 گر گذری کند عدو بر طرف ممالکت زحمت او چه کم کند ملک تو را مقرری

💡 در دانشنامه اسلام آمده‌است که وی از سربداران مقرری دریافت می‌کرد. مدرس تبریزی در ریحانة الادب گزارش می‌کند که وی در دوران زندگی در فریومد به کشاورزی مشغول بود و از این طریق امرار معاش می‌کرد و به فقرا بسیار رسیدگی می‌کرد. زندگانی ابن‌یمین در سبزوار و فرومد، به قناعت گذشت و اصولاً وی مردی قانع، گوشه‌گیر، دهقان‌پیشه و معتقد به بنیادهای اخلاقی بود.

💡 مقرری مرا می بری نمی ترسی مقرریت ببرد خدا بدین تقصیر

💡 اولاک در باب مواجب مقرری که امیرزادگان عظام چهار هزار و پانصد تومان دارند وفریدون میرزا خرج و خدمت و زحمتش از آنها بیشتر است.

💡 مدح کسی نگفت ز روی طمع که بود قانع بدسترنجی و رزق مقرری

💡 هارون گفت: پس برایت مقرری بنهم که کارت راست دارد؟ بهلول به آسمان نگاه کرد و گفت: ای امیرالمومنین، من وتو هر دو نانخوار خداوندیم. محال است که ترا به یاد آرد و مرا نیارد.