مفسده. [ م َ س َدَ / دِ ] ( از ع، اِ ) بدی و تباهی. زیان و فساد. هرچیز زیان آور. ( از ناظم الاطباء ). مفسدة:
ایزد که همی کرد مرکب تن و جان
در هر عضوی مصلحتی کرد نهان
گر مفسده ای ندیده بودی به زبان
محبوس نکردیش به زندان دهان.مسعودسعد.و رجوع به دو مدخل قبل شود.
مفسده. [ م ُ س ِ دَ / دِ ] ( از ع، ص ) مفسد. مضر. مخرب. ( از ناظم الاطباء ).
(مَ سَ دِ ) [ ع. مفسدة ] (اِ. ) تباهی، فساد. ج. مفاسد.
۱. بدی و تباهی.
۲. سبب فساد و تباهی.
بدی و تباهی، سبب فسادوتباهی، مفاسد جمع
( اسم ) مونث مفسد
ماخوذ از تازی مفسد و مضرر و مخرب
مفسدة
تباهی، فساد.
مفاسد.
💡 وگر آواز کشد، شر طلب و مفسده جوست چیست مفسد را پاداش به غیر از خنجر
💡 اصلاح فسادی نکنند از هم و برعکس در کار هم از مفسده پرهیز ندارند
💡 ز شهر خویش دو منزل اگر شوم بیرون هزار مفسده گونه گون کنند آغاز
💡 مفسده بی خرد نشانده بدامن مظلمه را دیو و دد نشسته بدیوان
💡 هزار مفسده خیزد ز ازدحام عوام به زهد چارهٔ این ازدحام باید کرد
💡 در معدهٔ روح افتد با لقمهٔ پندار وآنجای کند مفسده چون موش در انبان