مفرس. [ م ُ ف َرْ رَ ] ( ص ) فارسی کرده شده، از قبیل معرب که به معنی عربی کرده شده است. ( آنندراج ). کلمه ای که از زبان دیگری به فارسی آورده شده: برشکال مفرس برسکال است. ( غیاث ). پسندشده در زبان فارسی. ( ناظم الاطباء ). بعضی این صورت را به معنی فارسی شده به کار برده اند، مانند معرب که به معنی عربی شده است. پارسی گردانیده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
مفرس. [ م َ رَ ] ( اِ ) نوعی از زیب و زینت باشد که از سقف عمارتها آویزان کنند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). مصحف مُقَرنَس است. ( حاشیه برهان چ معین ).
(مُ فَ رَّ ) [ معر. ] (اِمف. ) کلمه ای که از زبان دیگر به فارسی آورده شده، پارسی گردانیده.
( اسم ) کلمه ای که از زبان دیگر بفارسی آورده شده پارسی گردانیده: [ برشکال مفرس برسکال است.] (غیاث: برشکال ). توضیح این لفظ عربی نیست بلکه بشکل عربی مانند معرب ساخته شده و مفرس در عربی بمعنی آنچه برای دریدن نزد حیوان درنده گذاشته میشود، میباشد
نوعی از زیب و زینت باشد که از سقف عمارتها آویزان کنند.
کلمهای که از زبان دیگر به فارسی آورده شده، پارسی گردانیده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بنگر اندر درد من گر صاف نیست درد خود مفرستم و درمان مکن
💡 از در خویش خدایا به بهشتم مفرست که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس
💡 دل مفرسای بسودای محال که اگر دل نَبُوَد، دلبر نیست
💡 ور به طلبی عمر گرانمایه مفرسای از کهنه گرت کار بر آید کم نو گیر
💡 زاهد ار اهل بهشت است خدایا مفرستم جز به دوزخ چومنی ظلم بود یار چو اوئی
💡 حقیقت تو مجازاست دل به وهم مفرسا که غیر شیشه پری هیچ دستگاه ندارد