واژه معلف واژهای عربی است و از ریشه «علف» گرفته شده که به معنای خوراک دام و چهارپایان است. این واژه در زبان فارسی نیز به همان معنای اصلی به کار میرود. معلف به معنی جای خوراک دادن به حیوانات یا آخور است؛ محلی که در آن علف یا خوراک دام ریخته میشود تا حیوان از آن تغذیه کند. این واژه هم میتواند به ظرف یا سازهای خاص برای خوراک دام اشاره داشته باشد و هم به مکانی که برای این منظور در اصطبل یا طویله ساخته میشود. در متون قدیمی، معلف گاه به صورت مجازی نیز به کار رفته و به معنای محل روزی یا جای بهرهمندی آمده است. به طور کلی، معلف واژهای است که مفهوم تغذیه، نگهداری دام و ساماندهی خوراک حیوانات را در بر میگیرد.
معلف
لغت نامه دهخدا
معلف. [ م َ ل َ / م ِ ل َ ] ( ع اِ ) جای علف. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || علف دان ستور از چوب و جز آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). آخور اسب و هر چیزی که در آن به اسب علف دهند. ( ناظم الاطباء ). آخور اسبان و چیزی که بدان اسبان را علف خورانند. ( غیاث ) ( آنندراج ). آخور. آخر. ج، معالف. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
معلف اسبان تازی را خران بگرفته اند
در چنین تشویش ملک ای زیرکان افسار کو.سنائی.نه چون گله در رمه گوسفندانیم که مجمع و مضجع به یک جای دارند و گروه گروه در یک مرعی و معلف باهم چرند. ( مرزبان نامه ).
معلف. [ م َ ل َ ] ( ع اِ ) ستارگان خودگردنده. ( از منتهی الارب ). ستارگان خرد که بطور دایره و یا پراکنده واقع شده اند. ج، معالف. ( ناظم الاطباء ). ستارگان مستدیر پراکنده. ( از اقرب الموارد ).
معلف. [ م ُ ع َل ْ ل َ ] ( ع ص ) فربه. ( ناظم الاطباء ). فربه: بعیر معلف. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(مَ لَ ) [ ع. ] (اِ. ) آخور.
فرهنگ عمید
جای علف خوردن چهارپایان، آخور.
فرهنگ فارسی
جای علف خوردن چهارپایان، آخور، معالف جمع
( اسم ) ۱ - علف دان ستور از چوب و جز آن آخور: نه چون گله در رم. گوسفندانیم که مجمع و مضجع بیکجای دارند و گروه گروه در یک مرعی و معلف با هم چرند. ۲ - علف.
فربه بعیر مولف
ویکی واژه
آخور.
جمله سازی با معلف
💡 همچو خر مانده عاجز معلف کرده عمر عزیز خویش تلف
💡 معلف اسبان تازی را خران بگرفتهاند در چنین تشویش ملک ای زیرکان افسار کو