مشهی

مترادف‌ها

اشتهاآور، لذیذ، گوارا

متضادها

بازدارنده، منع‌کننده

لغت نامه دهخدا

مشهی. [ م ُ ش َهَْ هی ] ( ع ص ) آرزودهنده یعنی اشتهاپیداکننده. از تشهیة. ( غیاث ). برخواهان چیزی، انگیزنده کسی را. ( آنندراج ). برانگیزاننده آرزوی نفس. ( ناظم الاطباء ). آرزوآور. آرزوکش. اشتهاآور. شهوت انگیز. خواهش انگیز. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ عمید

برانگیزانندۀ شهوت، برانگیزندۀ هوای نفس.

فرهنگ فارسی

برانگیزاننده شهوت، برانگیزنده آرزوی نفس
(اسم ) ۱- بخواهش آورندهبرانگیزانند. شهوت. ۲ - غذایا داروی تولید کنند. میل بغذا.۳- دارویی که موجب ازدیاد قو. باه شود.

جمله سازی با مشهی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خوارزمشهی نیافرید ایزد داند همه خلق، جز برای من

💡 من رفته بیاد تو علی رغم عدو نیز در منزل خوارزمشهی جام گرفته

💡 بسر او سنایی به نکویی و به عدل نه چنو دیده به عالم نه چو بهرامشهی

💡 عطر خوش و مشهی غذا در فضای رستوران باعث شد تمام مشتریان با اشتیاق فراوان به سمت میزهای پذیرایی حرکت کنند.

💡 مطالعه کتاب‌های علمی می‌تواند عاملی مشهی برای تقویت روحیه کنجکاوی و یادگیری در دانش‌آموزان و دانشجویان در سراسر جهان باشد.

💡 ویترین این فروشگاه با چیدمان ظریف و رنگ‌های مشهی، توجه هر رهگذری را به محصولات تازه و باکیفیت خود جلب می‌کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران