مشعشع

لغت نامه دهخدا

مشعشع. [ م ُ ش َ ش َ ] ( ع ص ) روشن. ( آنندراج ) ( غیاث ). رخشان. درخشان. درخشنده. درفشنده. پاک و روشن، که کثیف نباشد. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
- ظل مشعشع؛ که کثیف نباشد. ( از اقرب الموارد ).
|| شراب به آب آمیخته. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( دهار ) ( ناظم الاطباء ). می به آب آمیخته. ( دهار ). || سایه پراکنده تنک. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(مُ شَ شَ ) [ ع. ] (اِمف. )روشن، درخشان.

فرهنگ عمید

روشن، درخشان.

فرهنگ فارسی

سایه پراکنده وتنک، روشن، درخشان
( صفت ) ۱ - سای. پراکنده.۲- شراب آمیخته با آب. ۳- درخشان تابان: سابق. مشعشع او موجب شهرت وی گردید. 

جمله سازی با مشعشع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خاصه این موسم دلجوی که جز بر لب جوی نرگس از ساغر زر جام مشعشع نکشد

💡 مشعشع کرده هر جسم لطیف صیقل‌آسا را! به دست نور خود بنهاده زرین تاج تل‌ها را:

💡 یاور هران دلاور در دل ابر سیاه با مشعشع رمح، قصد جان اژدرها کند

💡 هنوز نسل عظیمی از سادات مشعشعی با اسامی خاندانی مختلف در نقاط مختلف خوزستان زندگی می‌کنند و از سادات به‌نام این نواحی به‌شمار می‌آیند.

💡 نپندارم که در جنت چو یار ما بود حوری مشعشع رو، مسلسل مو، معنبر بوی و نسرین بر

💡 با تسلط مشعشعیان بر هویزه، به ویژه از سال ۸۵۸ق تا ۸۶۱ق رهبری آنان به‌طور عملی در دست مولی علی فرزند سید محمد قرار گرفت. وی توانست شهرهای نجف، کربلا و حلّه را تصرف نماید.