مسرت. [ م َ س َرْ رَ ] ( ع اِمص ) مسرة. سرور. شادمانی. شادی. خرمی. خوشی. انبساط. فرح. خوشحالی. سراء: مرا در دوستی تو چندان مسرت و ابتهاج حاصل است که هیچ چیز در موازنه آن نیاید. ( کلیله و دمنه ). و رجوع به مسرة شود.
مسرة. [ م َ س َرْ رَ ]( ع مص ) سرور. ( منتهی الارب ). شاد کردن کسی را. ( از اقرب الموارد ). شادمانه کردن. ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ). مسرت. و رجوع به سرور و مسرت شود. || ( اِمص ) شادمانی و شادی. ( دهار ).
مسرة. [ م َ س َرْ رَ ] ( ع اِ ) اطراف ریاحین. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). ج، مَسارّ. ( اقرب الموارد ).
مسرة. [م ِ س َرْ رَ ] ( ع اِ ) آلت راز، و آن ماشور باشد یک سر آن در دهان گوینده و یک سر آن در گوش شنونده. ( منتهی الارب ) ( از صراح ). آلتی است توخالی چون طومار که در آن راز گویند. ( از اقرب الموارد ). این کلمه را بجای تلفن می توان به کار برد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
(مَ سَ رَّ ) [ ع. مسرة ] (اِ. ) شادمانی، خوشی.
۱. شاد شدن.
۲. شادی، شادمانی.
شاد شدن، شادی، شادمانی
۱- ( مصدر ) شاد شدن. ۲ - ( اسم ) شادی شادمانی سرور: یا تعظیم مسرتی یاتحقیر مضرتی یا انتظامی یا عدم انتطامی... جمع: مسرات.
اسم: مسرت (دختر) (عربی) (تلفظ: mase(a)rrat) (فارسی: مَسرت) (انگلیسی: maserrat)
معنی: شادی، سرور، شادمانی
gioia
مسرة
شادمانی، خوشی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پذیرفته باد صوم تو، افزوده خیر تو کز خیر تو مسرت ارباب دین فزود
💡 سریست درین خانه، مسرت شود افزون رمزی اگر از سر خرابات بخوانی
💡 رسدم ز نیک و بد جهان نه مسرتی نه کدورتی که بود ز وصل و ز هجر او طرف خوشان غم ناخوشان
💡 دو دولت چون که عهدش تازه گردید مسرت های بی اندازه گردید
💡 بیا که نوبت مشقت و محنت گذشت و مدت محبت و مسرت رسید. رنج برگیر و حجره را جمالی ده مه گفته اند:
💡 محنتت باد فراموش و مسرت همدوش شاهدت باد در آغوش و سلامت به مزاج