لغت نامه دهخدا
مستشیر. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استشارة. کنکاش خواهنده. ( منتهی الارب ). مشورت خواه. مشورت کننده. || گشن و شتری که ناقه زاینده را از نازاینده بشناسد. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به استشارة شود.
مستشیر. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استشارة. کنکاش خواهنده. ( منتهی الارب ). مشورت خواه. مشورت کننده. || گشن و شتری که ناقه زاینده را از نازاینده بشناسد. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به استشارة شود.
(مُ تَ ) [ ع. ] (اِفا. ) مشورت کننده، آن که با دیگری مشورت کند.
کسی که با دیگری مشورت کند، مشورت کننده.
مشورت کننده، کسی که بادیگری مشورت کند
( اسم ) مشورت کننده رای جوینده جمع: مستشیرین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نه مستشیر دولتم نه جزو مستشارها
💡 غره غرای اوست قالی بدر منیر زرای بیضا ضیاش خود بفلک مستشیر
💡 در مراد خلق دادن چرخ را اندیشههاست تا نمیگردد ز تدبیر صوابت مستشیر