مستجیر. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استجارة. || پناه جوینده و زنهارخواهنده. ( غیاث ) ( آنندراج ). زینهارخواه. زنهارخواه. امان خواه. پناه برنده. پناه گرفته. پناهنده:
ایمن از شر امیران و وزیر
در پناه نام احمد مستجیر.مولوی ( مثنوی ).المستجیر بعمرو عند کربته
کالمستجیر من الرمضاء بالنار.( امثال و حکم دهخدا ).- مستجیر باﷲ؛ پناه برنده به خدا. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
|| دادخواه. ( ناظم الاطباء ). || پناه و پناه دهنده. ( غیاث ) ( ناظم الاطباء ).
(مُ تَ ) [ ع. ] (اِفا. ) پناه دهنده، دادخواه.
زنهارخواهنده، پناه برنده، پناهنده.
زنهارخواهنده، پناه برنده، پناهنده
( اسم ) زنهار خواهنده پناه برنده جمع:مستجیرین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بمستجار درش کعبه مستجیر و حرم اساس رکن یمانی ز رکن ایمان داشت
💡 هر جا به زمانه مستجیری ست او را تو ز مرحمت مجیری
💡 صبح حشر کوچکست ای مستجیر حشر اکبر را قیاس از وی بگیر
💡 ای چرخ به عون تو مستعین ای دهر به لطف تو مستجیر
💡 ایمن از شر امیران و وزیر در پناه نام احمد مستجیر
💡 میکشان را به پیره باده فروش بنده مستجیر میبینم