مستجد

لغت نامه دهخدا

مستجد. [ م ُ ت ج ِدد ] ( ع ص ) نعت فاعلی از مصدراستجداد. || پوشنده لباس نو. ( از ذیل اقرب الموارد ). || نوگرداننده. ( آنندراج ).
مستجد. [ م ُ ت َ ج َدد ] ( ع ص ) نعت مفعولی از استجداد. نو گردیده:
همچو یخ کاندرتموز مستجد
هر دم افسانه زمستان میکند.مولوی ( مثنوی ).رجوع به استجداد شود.

فرهنگ معین

(مُ تَ جَ ) [ ع. ] (اِمف. ) نو گردیده، جدید شده.
(مُ تَ جِ ) [ ع. ] (اِفا. ) نو کننده، نو گرداننده.

فرهنگ عمید

نوگردیده، نو، جدید.

فرهنگ فارسی

(اسم ) نوکننده نو گرداننده.

ویکی واژه

نو گردیده، جدید شده.
نو کننده، نو گرداننده.

جمله سازی با مستجد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هم‌چو یخ کاندر تموز مستجد هر دم افسانهٔ زمستان می‌کند

💡 و گفته‌اند «إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ» دلیل است که بنده بی تقدیر و توفیق اللَّه بر هیچ فعل قادر نیست. و بنده را استطاعت قبل الفعل بهیچ حال نیست. و آنچه معتزله گفتند درین باب جز باطل و خلاف ظاهر قرآن نیست، اگر بنده بفعل خود مستقل بودی و برادر آن فعل حاجت باستعانت نبودی، و در ایاک نستعین هیچ فایده و حکمت ظاهر نگشتی. و جلّ کلام الحکیم جلّ جلاله آن یعری عن فائدة مستجدة و حکمة مستحسنة. از سر سوره تا یوم الدین ثناست، «إِیَّاکَ نَعْبُدُ» میان بنده و میان خداست، باقی سورة تا آخر دعاست، آن ثنا و این دعا، آن ستایش و این خواهش.