مرمری

لغت نامه دهخدا

مرمری. [م َ م َ ] ( ص نسبی ) مرمرین. منسوب به مرمر. چون مرمر.از مرمر. رجوع به مرمر شود. || به رنگ مرمر. به سپیدی مرمر. سخت سپید. به رنگ سپید درخشان.
- سینه مرمری؛ ( به فک اضافه ) زن یا دختری که سینه هایی به سپیدی مرمر داشته باشد.
- لوبیای مرمری؛ قسمی لوبیای سفید درشت. لوبیای سفید. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
|| قسمی سنگ که چون مزور پادزهر داروفروشان فروشند. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به مرمر: ۱- ساخته از مرمر: مجسم. مرمری. ۲- مانند مرمر: سین. مرمری.

فرهنگ اسم ها

اسم: مرمری (دختر) (فارسی) (طبیعت) (تلفظ: marmari) (فارسی: مَرمَري) (انگلیسی: marmari)
معنی: منسوب به مرمر، ساخته شده از مرمر یا از جنس مرمر، به رنگ مرمر، ( مرمر، ی ( پسوند نسبت ) )، ساخته شده از مرمر، یا از جنس مرمر، سفید، ی مرمر

جمله سازی با مرمری

💡 اندرفکن ز بانگ و خروش خوشت صدا در ما که در وفای تو چون کوه مرمریم

💡 آروس موزه‌ای در هوای آزاد به نام شهر کهن دارد پنجاه ساختمان دارد که بسیاری از آنها مربوط به اواخر قرن ۱۶ و اوایل قرن ۱۷ می‌باشد. در آروس بناهای فوق مدرن کاخ شهرداری با برج مرمرین ۲۰۰ یایی، شکوه خاصی به آن بخشیده، سواحل شنی طول کرانه خلیج آروس پرجنب و جوش است.

💡 این کشتی کوچک به شکلی سالم و پس از حدود دو هزار سال سکونت در گل و لای کشف گردید. ارل رون ۳ در پاییز ۲۰۱۳ میلادی در یک موزه باستانی و محلی در ارل به نمایش عموم در آمد. یک مجسمه مرمری الهه نپتون (اسطوره رومی به معنای خدای دریا) نیز در قایق کشف گردید.

💡 در صورت آب خوشی ماهی چو برج آتشی در سینه دلبر دلی چون مرمری چون خاره‌ای

💡 پیروزه پوش گشته همه دشت نیلگون مرجان فروش گشته همه کوه مرمری