مرجو

لغت نامه دهخدا

مرجو. [ م َ ] ( اِ ) عدس. مرجومک. ( از ترجمان القرآن ). مرجمک. رجوع به مرجمک شود: علیکم بالعدس... بر شما بود که مرجو بسیار خوری. ( تفسیر ابوالفتوح رازی ). تا بیرون آرد برای ما از آنچه برویاند زمین از تره اش و سیرش و مرجویش و پیازش. ( تفسیر ابوالفتوح، فرهنگ فارسی معین ). در هر جریبی از زرع گندم و جو و نخود و مرجو پانزده درم و دانگی از درهمی وضع کرده اند. ( تاریخ قم ص 112 ). جو درهمی و چهاردانگ درهمی مرجو دو درهم نخود چهار درهم. ( تاریخ قم ص 120 ).
مرجو. [ م َ ج ُوو ] ( ع ص ) امید داشته شده.( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). مأمول. نعت مفعولی است از رجاء. رجوع به رجاء شود: مأمول و مرجو از کرم بزرگان و اصحاب فضل و کمال. ( تاریخ قم ص 3 ).

فرهنگ معین

(مَ ) (اِ. ) عدس.
(مَ جُ وّ ) [ ع. ] (اِمف. ) امید داشته شده.

فرهنگ عمید

مایۀ امید داشتن.

فرهنگ فارسی

امیدداشته، امیدوار
( اسم ) امید داشته شده: مامول و مرجو از کرم بزرگان و اصحاب فضل و کمال...

ویکی واژه

امید داشته شده.
عدس.

جمله سازی با مرجو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بشکست خصم را و به ورشو تاخت داده نوید، راجی و مرجو را

💡 ای چون نمکستانی اندر دل هر جانی هر صورت را ملحی از حسن تو ای مرجو

💡 زمانرا اقتدار او بود از منتها مرجو بجنب مزرع جودش ریاض خلد خار و خو

💡 باقی بر امرا و ممدوح ترین پیشه فانی بر نهی او مرجوح ترین منهاج

💡 نالنده عدویت ز خطا دیدن مسؤول بالنده حبیبت ز روا گشتن مرجو

سکس کردن یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
آشفته یعنی چه؟
آشفته یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز