مدهش
مترادفها
شگفتانگیز، حیرتآور، خیرهکننده
متضادها
عادی، معمولی
لغت نامه دهخدا
مدهش. [ م ُ هَِ ] ( ع ص ) درحیرت افکننده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). دهشت آورنده. آشفته کننده. سرگردان نماینده. بی هوش کننده. ( ناظم الاطباء ). هولناک. مایه حیرت. ترسناک. نعت فاعلی است از ادهاش. رجوع به ادهاش شود.
مدهش.[ م ُ دَهَْ هَِ ] ( ع ص ) مُدهِش. ( ناظم الاطباء ). نعت فاعلی است از تدهیش. رجوع به مُدْهِش و تدهیش شود.
فرهنگ معین
(مُ هِ ) [ ع. ] (اِفا. ) وحشت آور، هراسناک.
فرهنگ عمید
چیزی که باعث سرگشتگی و حیرت می شود، دهشت آور، حیرت انگیز.
فرهنگ فارسی
دهشت آور، حیرت انگیز، چیزی که باعث سرگشتگی وحیرت بشود
( اسم ) در دهشت اندازنده دهشت آور حیرت آور.
جمله سازی با مدهش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مدهش پند که بر بدمنشان پند هباست «پند سعدی که کلید در گنج سعداست»
💡 مدهش دل، که پهلوان گردد تو شوی پیر و او جوان گردد
💡 غیر ترسم بر افسر هنر خویش کند فرصت صحبت وی بار خدایا مدهش
💡 ز انقلابات مدهش خونین عامه برد آبروی دولت و دین
💡 پند مدهشان که پند ضایع گردد خار نپوشد کسی به زیر خزولاد