مدعا

لغت نامه دهخدا

مدعا. [ م ُدْ دَ ] ( ع ص، اِ ) هرآنچه ادعا کرده می شود و طلب کرده می شود. ( ناظم الاطباء ). دعوی کرده شده. ( فرهنگ فارسی معین ). موضوع ادعا. موضوع دعوی. رجوع به مُدَّعی ̍ شود. || مراد.آرزو. خواهش. مقصود. اراده. درخواست. غرض. ( ناظم الاطباء ). رجوع به مُدَّعی ̍ شود: هرگونه مطلب ومدعائی که داشته به اجابت مقرون گشت. ( عالم آرا، از فرهنگ فارسی معین ). || فرمان و نیت. ( ناظم الاطباء ). || موضوع. ( فرهنگ فارسی معین ).
- پرمدعا؛ طماع. ( ناظم الاطباء ).
- || پرحرف. یاوه گو. ( ناظم الاطباء ).
- مدعا به؛ خواسته. ( لغات فرهنگستان ). که مورد دعوی قرار گرفته است.
- مدعا علیه؛ ادعاکرده شده بر او و گناهکار. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

آنچه مورد ادعا قرار گرفته، مورد ادعا.

فرهنگ فارسی

هر آنچه ادعا کرده می شود

جمله سازی با مدعا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شب به ساقی نگهی داشتی از عجز سلیم مدعای تو: بده بود ندانم، یا بس؟

💡 با نیستی و مستی پیوسته کنج هستی این مدعا ندارد جز جان و دل گواهی

💡 مشکل به نفی خود کنم اثبات مدعا آیینه وهم و خاطر زنگار نازک است

💡 به نزدیک پدر یک روز جا کرد به خسرو مدعای خود ادا کرد

💡 چه شود همین تو باشی ره مدعی نباشد من و شمع ایستاده تو بمدعا نشسته

💡 گردیدن است کار من، از ابتدای کار آگه نیم کزین همه گردش، چه مدعاست

روزنه یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز