مخلاف

لغت نامه دهخدا

مخلاف. [ م ِ ] ( ع ص ) مرد بسیار خلاف کننده وعده. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || ( اِ ) روستا. ج، مخالیف. و منه مخالیف الیمن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). ناحیه. یقال فی کل بلد مخلاف؛ ای ناحیة. ( ناظم الاطباء ). مخلاف در یمن معادل کوره و رستاق است و به نام ساکنان آن اضافه میشود: مخلاف مادن و مخلاف مأرب. رجوع به معجم البلدان شود.

فرهنگ معین

(مِ ) [ ع. ] (اِ. ) روستا، ده.

فرهنگ فارسی

( صفت ) مردی که در وعدههای خود بسیار خلاف کند جمع: مخالیف.

ویکی واژه

روستا، ده.

جمله سازی با مخلاف

💡 زهی رسیده زتیغ تو بر مخلاف دین عقوبتی چو در ایام هود بر سر عاد

💡 تویی که نصرت دینی و بر مخلاف دین به جز ز تیغ تو دولت ظفر نمی‌یابد

فصاحت یعنی چه؟
فصاحت یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز