محو
محو کردن قسمتی از عکس به معنای از بین بردن یا کمرنگ کردن جزئیات خاصی از تصویر است. این تکنیک برای تمرکز بر بخشهای مهمتر یا حذف عناصر ناخواسته به کار میرود. با استفاده از نرم افزارهای ویرایش عکس، میتوان نواحی خاصی را بهطور انتخابی محو کرد تا توجه بیننده به نقاط دیگر جلب شود. این روش در طراحی گرافیک و عکاسی هنری بسیار رایج است. همچنین، محو کردن میتواند به ایجاد حس عمق و بعد در تصویر کمک کند. در نهایت، این تکنیک ابزاری مؤثر برای بهبود کیفیت بصری عکسهاست.
مترادفها
نابودی، از بین رفتن، پاک کردن
متضادها
ظهور، وجود، ایجاد
لغت نامه دهخدا
محو. [ م َح ْوْ ] ( اِخ )اسم موضعی است از ناحیه سایة و نیز گویند نام وادیی است که در آن چیزی نروید. خنساء گوید
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - ستردن، زایل کردن. ۲ - نابود کردن. ۳ - پاک کردن نوشته.
جمله سازی با محو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 عاشق محو به دلدار نمی پردازد بلبل مست به گلزار نمی پردازد
💡 محو گشته، گم شده، ناچیز هم زین بتر چه بود دگر، آن نیز هم
💡 محو و مات از هر طرف کردی نگاه هی زدی بر فرق گفتی وا اباه
💡 نه همین بر گل رخسار تو شبنم محوست دیده کیست که محو گل رخسار تو نیست؟
💡 با گذشت زمان و تابش مداوم نور خورشید، نوشتههای روی سنگهای باستانی به تدریج شروع به محو شدن کردند و دیگر قابل خواندن نیستند.
💡 او تلاش کرد تا تمام خاطرات تلخ گذشته را از ذهن خود محو کند و روی زندگی جدیدی با شادی و آرامش تمرکز نماید.
💡 سایههای بلند درختان در هنگام غروب خورشید، به آرامی در تاریکی شب محو میشوند و منظرهای بسیار زیبا و آرامبخش ایجاد میکنند.