مجهور

لغت نامه دهخدا

مجهور. [ م َ ] ( ع ص ) پاک شده و صاف شده. ( ناظم الاطباء ). || آشکار. آشکار شده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). پیدا.
- حروف مجهور؛ رجوع به «حرف مجهور» و «مجهورة» شود.
مجهور. [ ] ( اِخ ) طایفه ای از ایلهای کرد ایران که در حدود 500 خانوار است و در کوههای السه قلاخ اطراف اسدآباد و زهاب سکونت دارند. ( از جغرافیای سیاسی کیهان ص 61 ).

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع. ] (ص. ) پیدا، آشکار، علنی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) پیدا آشکار علنی.
طایفه ای از ایلهای کرد ایران

ویکی واژه

پیدا، آشکار، علنی.

جمله سازی با مجهور

💡 خود ندانستم گزین گونه شوم دم بدم ز انعام تو مجهورتر

💡 غیر از سپند سوخته جان در حریم او دیگر که یاد صائب مجهور می کند