مجهل
مترادفها
ناشناخته، مجهول، نامعلوم
متضادها
معلوم، مشهور، شناخته شده
لغت نامه دهخدا
مجهل. [ م ِ هََ ] ( ع اِ ) چوب که بدان باده را جنبانند. مِجهَلَة.( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). چوبی که بدان آتش افروخته را جنبانند. ( از اقرب الموارد ) ( از تاج العروس ج 7 ص 268 ). || شیر بیشه. || ( ص ) نادان. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).
مجهل. [ م َ هََ ] ( ع ص ) ارض مجهل؛ زمین بی کوه و نشان که در آن کسی راه نیابد. تثنیه و جمع ندارد. ( ازمنتهی الارب ) ( از آنندراج ). زمینی که در آن کسی راه نیابد. || بیابان بی کوه و نشان. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). دشتی که در آن نشان راه گم و مجهول باشد. ضد مَعلَم. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). ج، مجاهل. ( یادداشت ایضاً ) ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(مَ هَ ) [ ع. ] (اِ. ) بیابانی که نشانه ای در آن نباشد و مسافران راه به جایی نبرند.
ویکی واژه
بیابانی که نشانهای در آن نباشد و مسافران راه به جایی نبرند.
جمله سازی با مجهل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ولیکن همچو او مجهل مشوهان تو تسلیم و رضا آرش بفرمان