مجتاز

لغت نامه دهخدا

مجتاز. [ م ُ ] ( ع ص ) کسی که بگذرد از جایی و قطع مسافت کند.مسافر. ( ناظم الاطباء ). گذرنده از جایی و رونده و قطع مسافت کننده. ( از منتهی الارب ). عابر. سالک. گذرنده. رهگذار. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): من که فضلی ندارم و در درجه ایشان نیستم چون مجتازان بوده ام تا اینجا برسیدم. ( تاریخ بیهقی چ فیاض ص 96 ).مردی ام که شعار کربت دارم و حق غربت، از بلاد یمن و حجازم و در این دیار غریب و مجتاز. ( مقامات حمیدی ). گفتند غریبی است مجتاز از بلاد حجاز که چون آدم عالم اسماء است و چون عالم حامل اشیاء. ( مقامات حمیدی ).

فرهنگ معین

(مُ ) [ ع. ] (اِمف. ) گذرنده، رهسپار، راهگذار، عابر.

فرهنگ عمید

کسی که از جایی بگذرد، گذرنده، راهگذر.

فرهنگ فارسی

( اسم ) گذرنده رهسپار راهگذار عابر: و من که فضلی ندارم و در درج. ایشان نیستم چون مجتازان بوده ام تا اینجا رسیدم.

ویکی واژه

گذرنده، رهسپار، راهگذار، عابر.

جمله سازی با مجتاز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرد گفت: ایها القاضی ان امری اشد الامور و خصمی الد الجمهور مردی ام که شعار کربت دارم و حق غربت، از بلاد یمن و حجازم و درین دیار غریب و مجتاز حقوق من واجب رعایت است و ذات من لازم عنایت و رضا و سخط من موجب شکر و شکایت.

💡 دل و دین در پناه عدل تو باد تا ستم راست شیوه مجتازی

💡 بر هر آن بقعت که صیت عدل تست ظلم نتواند که مجتازی کند

💡 به سخا با تو برنیاید ابر چون مرکب کجا بود مجتاز؟

💡 کمر امر تست با جوزا حذر نهی تست با مجتاز

مافیا یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
ارغوان یعنی چه؟
ارغوان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز