متوقف

لغت نامه دهخدا

متوقف. [ م ُ ت َ وَق ْ ق ِ ] ( ع ص ) درنگ کننده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
- متوقف در امری؛ مردد در آن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
- متوقف شدن؛ درنگ کردن. در جائی ایستادن.
- || ( در تداول بازار ) ورشکسته شدن. از عهده پرداخت تعهدات برنیامدن.
- متوقف شدن کار یا کارخانه و جز اینها؛ تعطیل شدن آن.
- متوقف کردن؛ بدرنگ واداشتن. در محلی وادار به ایستادن کردن کسی یا چیزی را.
- متوقف کردن کار یا کارخانه و جز اینها؛ تعطیل کردن آن.
|| ثابت مانده برچیزی. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ثابت. ( آنندراج ). ساکن و بی حرکت مانده و ایستاده و ثابت و استوار. ( ناظم الاطباء ). ایستاده. ساکن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || بازایستاده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) ( از اقرب الموارد ).متردد و دو دل و منتظر و نگران. ( ناظم الاطباء ): و من ضعیف در موقف قصور و تقصیر واقفم و در منزل عجز متوقف و به قلت بضاعت و قصور صناعت معترف. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 16 ). || چشم دارنده. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). و رجوع به توقف شود.

فرهنگ معین

(مُ تَ وَ قِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) درنگ کننده، در یک جا ایستاده.

فرهنگ عمید

۱. ایستاده، در یک جا مانده.
۲. کسی که بر چیزی درنگ کند، درنگ کننده.
۳. حیران، عاجز، درمانده.

فرهنگ فارسی

دریکجامانده، ایستاده، کسی یاچیزی که دریک حالت بماند
( اسم ) ۱ - درنگ کننده توقف کننده. ۲ - در محلی ایستنده جمع: متوقفین.

جمله سازی با متوقف

💡 داده‌های اندازه‌گیری شده باید با استاندارها و مراجع موجود هم‌خوانی داشته باشد. اگر میزان مدول یانگ اندازه‌گیری شده از ۵٪ بیشتر بود باید دوباره تست را بررسی کرد. اگر اگر این اختلاف از ۱۰٪ بیشتر بود نباید به انجام تست ادامه داد و باید آن را متوقف کرد.

💡 و گفت: کسی را که در نماز می‌بیند و او بدان شاد شود، متوقف بودم بدان تانماز او باطل شود یا نه؟ اکنون غالب ظن من آن است که باطل شود.

💡 نصب کردست مرا دوست برفع سخنی که برو نفع جهانی متوقف باشد

💡 اولیا را این سه خاصیت که کرامات خوانند و فتوح و واقعه، اول حالت ایشان است؛ و اگر ولی و صاحب سلوک درین سه خاصیت متوقف شود و ساکن ماند، بیم آن باشد که از قربت بیفتد و حجاب راه او شود. باید که ولی از این خاصیتها درگذرد و از قربت تا رسالت چندانست که از عرش تاثری.

💡 در سراپردهٔ عصمت به عبادت مشغول پادشاهان متوقف به در پرده‌سرای