متشنج

لغت نامه دهخدا

متشنج. [ م ُ ت َ ش َن ْ ن ِ ] ( ع ص ) پوست درکشیده و ترنجیده. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). بانورد. چین خورده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). عضو درکشیده و متقلص شده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تشنج شود. || آن که بر اثر سرما یا علتی دیگر بلرزد. لرزان. ( فرهنگ فارسی معین ). || در تداول امروزی بهم خوردگی وضع اجتماعی را گویند: دیروز بعلت... مجلس متشنج شد. یا شهر پاریس به علت اعتصاب کارگران متشنج شد.

فرهنگ معین

(مُ تَ شَ نِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) لرزان، لرزنده، دارای تشنج.

فرهنگ عمید

۱. دارای تشنج، لرزان.
۲. دارای هرج ومرج و آشوب، ناآرام.

فرهنگ فارسی

دارای تشنج، لرزان
( اسم ) آنکه بر اثر سرما یا علتی دیگر بلرزد لرزان.

ویکی واژه

لرزان، لرزنده، دارای تشن

جمله سازی با متشنج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باکوفو (دولت شوگون‌سالاری) امیدوار بود که این اصلاحات به طریقی شورش‌های قلمروی ساتسوما و قلمروی چوشو (ولایت ناگاتو) را پایان دهد - اما این اتفاق نیفتاد. مداخلات باکوفو (دولت شوگون‌سالاری) تنها موفقیت محدودی داشت. علاوه بر مرگ توکوگاوا ایه‌موچی و مرگ امپراتور کومی، عوامل مداخله‌گر دیگری شرایط متشنج کشور را تشدید کرد.

💡 ارین گرول معلم جوانی است که در سال ۱۹۹۲ و همزمان با شورشهای نژادی در شهر لس آنجلس، برای تدریس وارد مدرسه‌ای می‌شود که فضای کلاسهای آن به چند گروه نژادی تقسیم شده‌است. رابطه بین شاگردان مختلف کلاس متشنج است اما ارین تصمیم می‌گیرد ذهنیت بچه‌ها را نسبت به تنفر نژادی روش کند…

آثار یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز