فرهنگ معین
(مُ یِ ) [ ع. ] (اِفا. ) خریدار، خرید کننده. ج. مبایعین.
(مُ یِ ) [ ع. ] (اِفا. ) خریدار، خرید کننده. ج. مبایعین.
( اسم ) خریدار خرید کننده جمع: مبایعین.
خریدار، خرید کننده.
مبایعین.
💡 یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذا جاءَکَ الْمُؤْمِناتُ یُبایِعْنَکَ سمّیت البیعة لانّ المبایع یبیع نفسه بالجنّة و منه قوله عزّ و جلّ: إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ.
💡 شده متابعت تو زمانه را توقیع شده مبایعت تو حیوة را منشور
💡 بوسی به جان ز لعل لبش خواستم نداد آن دلبر این مبایعه با ما چرا نکرد
💡 و نیز شرط مبایعت تسلیم است، آنچه تسلیم وی ممکن نیست، در شرع، بیع و شری در آن روا نیست. مرغ بر هوا و ماهی در دریا نفروشند، که تسلیم آن آسان نیست. حال دل بنده همین است و تسلیم آن ممکن نیست، تا رب العزة میگوید یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ.