لغت نامه دهخدا
لک دیدن. [ ل َ دی دَ ] ( مص مرکب )حائض شدن. خون دیدن زن. بی نماز شدن زن. || رنگ بگردانیدن نقطه ای از میوه از ضربت یا آسیبی.
لک دیدن. [ ل َ دی دَ ] ( مص مرکب )حائض شدن. خون دیدن زن. بی نماز شدن زن. || رنگ بگردانیدن نقطه ای از میوه از ضربت یا آسیبی.
( ~. دِ دَ ) (مص ل. ) دیدن لکه های خون غیر عادی در زنان که دلیل بیماری زنانه است.
( مصدر ) لک دیدن زن. خون دیدن زن حایض شدن: زن آبستن که لک ببیند یا خطری متوجه او بشود بکمرش بسته سر آنرا قفل میزنند... یا لک دیدن میوه. فاسد شدن قسمتی از میوه بر اثر ضربه.
حائض شدن. خون دیدن زن
دیدن لکههای خون غیر عادی در زنان که دلیل بیماری زنانه
💡 توان ز گردش آیینه فلک دیدن تمام روی زمین خوابگاه صیاد است
💡 وگر نه من به حسن آن آفتابم که نتواند فلک دیدن به خوابم
💡 بزرگانی که ملک آن ملک دیدند بیک جَو ملکِ دنیا کی خریدند