لغت نامه دهخدا
( لک آوردن ) لک آوردن. [ ل َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) لک آوردن چشم؛ نقطه ای از سپیدی و یا سیاهی و یا سرخی در آن ظاهر شدن.
( لک آوردن ) لک آوردن. [ ل َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) لک آوردن چشم؛ نقطه ای از سپیدی و یا سیاهی و یا سرخی در آن ظاهر شدن.
( لک آوردن ) (لَ. وَ دَ ) (مص ل. ) (عا. ) نقطه ای از سفیدی یا سیاهی و یا سرخی در چشم ظاهر شدن.
( لک آوردن ) ( مصدر ) لک آوردن چشم. نقطه ای از سفیدی یا سیاهی و یا سرخی در چشم ظاهر شدن.
(عا.)
نقطهای از سفیدی یا سیاهی و یا سرخی در چشم ظاهر شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون این بگفتی چاشنی کردی و جام بملک دادی، و خوید در دست دیگر نهادی. و دینار و درم در پیش تخت او بنهادی، و بدین آن خواستی که روز نو و سال نو هرچه بزرگان اول دیدار چشم برآن افگنند تا سال دیگر شادمان و خرم با آن چیزها در کامرانی بمانند، و آن بریشان مبارک گردد، که خرمی و آبادانی جهان درین چیزهاست که پیش ملک آوردندی، اکنون فایده و صفت و خاصیت زر آغاز کنیم و سخن از وی گوییم که زر شاه همه گوهرهاء گدازنده است و زینت ملوک چنانکه گفته اند،