لغت نامه دهخدا
لهذا. [ ل ِ ها ] ( ع ق مرکب ) ( از: لَِ + هذا ) برای این. از این رو. از این روی. بدین جهت. از این جهت. بدین سبب. بدین علت. لذلک. ازایرا.
لهذا. [ ل ِ ها ] ( ع ق مرکب ) ( از: لَِ + هذا ) برای این. از این رو. از این روی. بدین جهت. از این جهت. بدین سبب. بدین علت. لذلک. ازایرا.
(لِ ها ) [ ع. ] (ق. ) از این جهت، از این رو.
برای این، از این جهت، از این رو.
برای این ازین جهت ازین رو:.... لهذا تخته بیک یوزباشی استاجلوا را....به رسالت تعیین فرموده.
برای این رو از این رو
از این جهت، از این رو.
💡 أَشِحَّةً عَلَی الْخَیْرِ ای عند الغنیمة یتشاحّون المؤمنین، و کرّر اشحّة لانّ الشحّ الاوّل یرید به البخل بالمعونة فی الحرب و لهذا قال وَ لا یَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِیلًا و بالثّانی یرید به البخل بالمال و الغنیمة.
💡 و لهذا قدّمه الصحابه علی انفسهم و اقرّوا له بالتقدم و السبق و ذلک فیما
💡 و مخفی نماند که باعث و منشأ همه اینها محبت دنیای دنیه، و منافع آن است، زیرا که به جهت تنگی دنیا و محصور بودن منابع آن، محل نزاع و مخاصمه می شود چون ممکن نیست که منفعتی از آن مال و منصب به کسی برسد مگر اینکه از دست دیگری بیرون رود به خلاف آخرت، که چون آن را تنگی نیست لهذا نزاع و خصومتی میان اهل آن نمی باشد.