لنگ و لوک. [ ل َ گ ُ ] ( ص مرکب، از اتباع ) لنگ آن است که پای او معیوب باشد و لوک آنکه بهر دو کف دست و زانو راه رود. ( حاشیه مثنوی ):
در چنین بند لنگ مانده و لوک
در چنین سمج کور گشته و کر.مسعودسعد.با سر پوشیدگان درگاه، درکله مصاف پیوستن کار لنگان و لوکان و بی فرهنگان است. ( مقامات حمیدی ).
خمخانه خر سرای خر پیر
نه راه بری نه بار برگیر
زین لاشه و لنگ و لوک پیری
از دم تا گوش مکر و تزویر.سوزنی.لنگ و لوک و چفته شکل و بی ادب
سوی او می غیژ و او را می طلب.مولوی.
(لَ گُ ) (ص مر. ) آن که پا و دستش معیوب باشد.
آنکه پا و دستش معیوب باشد: زین لاشه و لنگ و لوک پیری از دم تا گوش مکر و تزویر. ( سوزنی لغ. )
از اتباع. لنگ آنست که پای او معیوب باشد و لوک آنست که به هر دو دست و زانو راه رود.
آن که پا و دستش معیوب باشد.
💡 هر بلندی که لنگ و لوک شدست از پس و پیش آن قبول و دبور
💡 صید ملایان و نخچیر ملوک آهوی اندیشه او لنگ و لوک
💡 جبریان محفل تقدیر پر بیچارهاند با قضا بیدل چه سازد دست و پای لنگ و لوک
💡 زین لاشه لنگ و لوک پیری از دم تا گوش مکر و تزویر
💡 مور تشنه لنگ و لوک و راندهای از لب دریای وحدت ماندهای