لماع

لغت نامه دهخدا

لماع. [ ل ِ ] ( ع اِ ) ج ِلمعة. ( منتهی الارب ). لماء کؤس، ج ِ، لمعة کؤساء.
لماع. [ ل َم ْ ما ] ( ع ص ) بسیار درخشان. || شمشیر درخشان. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(لَ مّ ) [ ع. ] ۱ - (ص. ) بسیار درخشان. ۲ - (اِ. ) شمشیر درخشنده.

فرهنگ عمید

بسیار درخشان.

ویکی واژه

بسیار درخشان.
شمشیر درخشنده.

جمله سازی با لماع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس دیگر بار بزنا اقرار داد. پس رسول خدا بفرمود تا وی را رجم کردند. آن گه یاران را گفت: استغفروا لماعز بن مالک لقد تاب توبة لو قسمت بین امّة لوسعتهم.

💡 به قتل داده یکی رخصه خشیته المارق به بخل گشته یکی سفله یمنع الماعون

💡 فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدِیهِمْ مصطفی ع گفت «الویل واد فی جهنّم یهوی فیه الکافر اربعین خریفا قبل ان یبلغ قعره». قیل معناه انّ الذین جعل لهم الویل هم المتبوّؤن لذلک الوادی و قال ابن المسیب لو سیرت فیه جبال الدّنیا لماعت من شدّة حرها، و گفته‌اند که ویل آواز دادن کافرانست و زاری کردن ایشان در آن عذاب صعب و عقوبت سخت که بایشان میرسد.

💡 فقیا بفیکا تفز بالعلا معلماعلی قلبکا القیا

انسجام یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز