لغت نامه دهخدا
لم یزرع. [ ل َ ی ُ رَ ] ( ع ص مرکب ) بایر. ویران. مقابل مزروع و دایر: زمین لم یزرع؛ بایر. اراضی لم یزرع؛ ویران که کشت نشود.
لم یزرع. [ ل َ ی ُ رَ ] ( ع ص مرکب ) بایر. ویران. مقابل مزروع و دایر: زمین لم یزرع؛ بایر. اراضی لم یزرع؛ ویران که کشت نشود.
(لَ. یَ رَ ) [ ع. ] (ص. ) بایر، غیر قابل کشت.
زمینی که در آن زراعت نمی شود، غیر قابل کشت.
( فعل زمینی که زراعت نشود بایر. توضیح در امثال عبارت: فلان جا زمینی است لم یزرع بصغیه مجهول است ولی اغلب آن را لم یزرع بصغیه معلوم خوانند
بایر، غیرقابلکشت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آب و هوای مندوزا قاره ای، گرم و خشک با تابستانهای گرم و زمستانهای سرد است. میزان بارش سالانه ۱۵۰ تا ۳۵۰ میلیمتر میباشد. خاک لم یزرع و درختچههای خشک زی مندوزا به علت این میزان اندک بارش و اختلاف دمای زیاد بین روز و شب است.
💡 اردوگاه التاش در ۴۰ کیلومتری رمادی، در یک بیابان لم یزرع در سال ۱۳۵۹ تأسیس شد. مردم ساکن این اردوگاه تا قبل از حمله عراق به کویت، اسرای ایرانی و کردهایی بودند که یا اسیر شده بودند یا خود به این منطقه آمده بودند. در سال ۱۳۷۰ عده ای از ایرانیان فارسیزبان در این منطقه سکونت کردند.